السيد موسى الشبيري الزنجاني
4344
كتاب النكاح ( فارسى )
فتوى دادهاند : « عن على عليه السلام انّه قال : لا ينكح احدكم ابنته حتى يستأمرها فى نفسها فهى اعلم بنفسها فان سكتت او بكت او ضحكت فقد اذنت و ان ابت لم يزوّجها » « 1 » اين روايت علاوه بر اينكه ضعيف السند است از نظر دلالت هم قابل استناد نيست و مخالف روايات ديگر هم هست كه در آنها فقط سكوت ذكر شده و ضحك يا بكاء ذكر نشده است . البته ضحك را عدّهاى به عنوان امارهء رضا ذكر كردهاند و شايد به اولويت خواستهاند تمسك كنند ولى همانطور كه مرحوم سبزوارى صاحب كفايه و صاحب حدائق گفتهاند ضحك كافى نيست چون خنده گاهى جنبهء استهزا و پوزخند دارد و گريه هم موجب ظن نوعى اطمينانى نمىشود چرا كه شايد از باب گريه شوق باشد يا از اين باب باشد كه چون ازدواج را تثبيت شده مىداند روى حساب اينكه سرنوشت او رقم خورده و بايد يك عمرى با شوهر زندگى كند به گريه افتاده است . يك نكته ظريفى در روايات ما هست كه در روايات منقول از طرق اهل سنّت بعضاً وجود ندارد . در روايات ما سكوت به منزلهء اذن تلقى شده اما در بعضى از تعابير آنها سكوت به منزلهء رضا دانسته شده است . فرق اين دو تعبير اين است كه اگر سكوت به منزله رضا باشد حكم واقعى استفاده مىشود . يعنى همانطور كه رضا در واقع كافى است - يا با قيد استكشاف يا بدون قيد استكشاف - سكوت هم جانشين آن است ، نظير اينكه كسى به ديگرى وكالت داده باشد و بعد او را بدون اطلاعش عزل كرده باشد . در اين حالت اگر وكيل عقدى كرده باشد به منزلهء رضايت خود موكّل است هر چند موكّل راضى نيست ولى در واقع كفايت از رضاى او مىكند . در روايات ما به جاى رضا ، اذن تعبير شده و اذن شرط واقعى نيست بلكه امارهء بر شرط ( رضايت ) است و لذا هميشه حجيت ندارد چه بسا از روى اجبار اذن داده باشد و اين اذن فايدهاى ندارد . لذا وقتى سكوت را به منزلهء اذن قرار دادهاند معنايش اين مىشود كه هر جا اذن حجّت است سكوت هم همان حكم را دارد . روايت چهارم : صحيحهء حلبى : « سئل عن رجلٍ يريد ان يزوّج اخته قال : يؤامرها فان
--> ( 1 ) - جامع الاحاديث 25 / 189 باب 50 از ابواب التزويج حديث 4